غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
112
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
اشارت واست صواب اخوين بامصريان زبان يكى دارد و پيوسته در مجالس زبان بمدح سلطان مصر ميگشايد از استماع اين حديث نايرهء خشم اباقا اشتعال يافته فرمان داد تا مجد الدين اثير را گرفته در شكنجه كشيدند و او را ايذاء بسيار نمودند تا بمدعاء مجد الملك اقرار نمايد و چون اين سخن كذب محض و افتراء صريح بود مجد الدين مقر نيامد و پادشاه او را به صاحب سعيد سپرد جناب صاحبى چون عناد مجد الملك را به اين مثابه مشاهده فرمود او را نامزد ضبط اموال سيواس كرده مبلغى كرامند نزد وى فرستاد مجد الملك بنابرآنكه همچنان بهتانى گفته بود به مجرد اين انعام بر جانب صاحب اعتماد نفرمود و انتظار فرصت كشيده با دشمنان صاحب ديوان دوستى ورزيد تا در زمانى كه آباآقا خان متوجه خراسان گشته بقزوين رسيد و پسرش ارغون خان بسعادت ملازمت پدر خود فايز گرديد مجد الملك بتوسط اباجى كه در سلك نواب شاهزاده انتظام داشت در مجلس ارغون خان راه يافته بعرض رسانيد كه هرسال اينمقدار مال كه از مجموع ممالك محروسه بخزانهء عامره ميرسد حاصل املاك خاصهء صاحب ديوان است كه بر سبيل خيانت از اموال پادشاه خريده مع ذالك در كفران نعمت مى كوشد و با ملوك مصر و شام شراب اتحاد مينوشد و برادرش عطاملك ملك بغداد را ملك خود تصور كرده بدستور ملوك ذوى الاقتدار تاج مرصع جهة خويش ترتيب داده و اگر خان گيتىستان مرا بر تبت تربيت سرافراز سازد بر شمس الدين محمد ثابت مىسازم كه قرب چهار هزار تومان از اموال پادشاهى املاك بنام خود خريده و از نقود و جواهر و گله و رمه قرب دو هزار تومان ديگر در تحت تصرف دارد و بنابرآنكه دانسته كه مرا بر معايبش اطلاع حاصل است اينك منشور ضبط و حكومت اموال سيواس بنام من نوشته و مبلغى كرامند بطريقهء رشوه فرستاده و ارغون اين سخنان پريشان را بسمع رضا شنوده در خلوتى بعرض پدر رسانيد اباقا خان بر زبان آورد كه حالا بافشاء اين سر مبادرت منماى تا بهنگام فرصت شرط پرسش بجاى آوريم و بعد از اندك زمانى ازين قيل و قال در وقتى كه صاحب ديوان در اردو نبود مجد الملك در مجلس پادشاه باستقلال راه يافته بيواسطه سخنان مذكوره را بعرض رسانيد و تقرير مجد الملك در ضمير صاحب تاج و سرير تاثير نموده نسبت بخواجه شمس الدين محمد بد مزاج شد و مجد الملك را هم در آن مجلس بدست خود كاسه داشت و از احوال تمامى ممالك و خرابى و آبادانى بلاد هرديار استفسار فرمود و بعبارت روشن كيفيت آن حالات خاطر نشان خان كرده يرليغ شرف نفاذ يافت كه مجد الملك مشرف جمع و خرج قلم رو ايلخان باشد و محاسبات چند ساله مفروغ سازد و از شاهزادگان و امرا و مقربان هيچكس در مهم او دخل ننمايد و علاوه اين احكام پايزهء سرشيز كه پيش از اين بهيچيك از سلاطين نداده بود عنايت فرمود و مهم مجد الملك در يك لحظه كه پرتو انوار عاطفت پادشاهى بر وى افتاد شبنم صفت از حضيض انحطاط روى باوج ارتفاع نهاد و او غلامان پرىوش با جامهاى زركش بر اسبان تازى و بادپايان شامى و حجازى سوار ساخت و خرگاه چهلسرى و بارگاه اطلس ششترى تا ذروهء آسمان و ايوان كيوان برافراخت و جهت استحضار وكلا و نواب صاحب ديوان